معرفی پرسنل
فعالیت ها
ساعات حضور معلمان
مقالات مذهبی
نامه ای به پیامبر
| مقالات آموزشی - مقالات مذهبی |
« یک نگاه گاهی، لحظه ی مرده ای را خاطره ای می کند، به پهنای مهربانی خداوند و در ذهنت می نشاند. یک لبخند گاهی. احساسی می آفریند در سرتا سر قلبت که غم را می سوزاند و یک دست گرم گاهی وجود یخ بسته ات را آتشی خواهد کرد که درآن پلیدی ها را می سوزانی ! »
و مهربانی یک پدر، لطف بی مرزش ونگاه پرسخاوتش، لحظه های پراحساس تو را درخود غرق می کند و همان لحظه هایی که در قعر زمین در آتش می سوزانی دستانت را می گیرد تو را بر بال امید خود می نشاند و سرتا سرکهکشان را می گردد و به تو نشان می دهد هرآنچه را که پرودگار عظیم الشأنش آفریده. بربال احساس این پدر که نشسته ای گویی جهانی را به خدمت می گیری. ستاره ها را بنگر به فرمان او وبه خاطر تو که ایمان آورده ای می درخشند. او همان پدری است که من را، و تو را و همه ی ما را به این جهان بیکران دعوت کرده و اکنون رفته است و از جایی فراخ تر ما را می خواند.
سال ها پیش، همان موقع که هیچکدام ما نبودیم، چشمش را گشود براین جهان. بی نیاز از کمک همه، پا در عرصه ای جاودانه نهاد. پروردگارش را خواند.... خواند..... خواند ....
آن قدر دست نیاز به سویش دراز کرد تا دعوتش اجابت شد. یک نگاه که به آسمان کرد همه ی هستی در دستش بود. خالصانه سجده ی شکر می گذاشت... سجده ای که تنها یک لحظه اش می ارزد به همه ی عمر من و تو.... همه ی هستی خدا را دید و یقین حاصل کرد.
او پدر همه ی ماست، همه ی مایی که ایمان آورده ایم به سکوت پرصدایش. به چهره ی مهربانی که، هرگز ندیدیم و به صدای طنین اندازی که هرگز نشنیدم و فقط گاهی می فهمیم آن پدر مهربان دستمان را می گیرد، می بوسدمان و دوستمان دارد. به پایش که می افتی بوی مقدس خاک پروردگارت را می فهمی که در زیر پای وجودی عظیم بوده است.
او یک پدر است. مهربان تر از پدرهای دیگر. وجود او ما را به وجود آورد. هشیارمان کرد و جلوه یمان بخشید.
او یک پدر است که می گوید آن لحظه که به این وادی قدم می گذاری بشنو کلامم را که خوش آمدت می گوید. از ترس تنها ماندن نگو هرگز، که تنها نخواهی ماند. به سپیده، به نگاه عاشقان، به ترنم خیال قسم یاد می کنم، پروردگاری هست که نگاه تو را در وجود مقدس خودش به آغوش می کشد و در پناهت می گیرد. تا در پناه لایتناهی این نگاه زیست می کنی، ایمان داشته باش که ایمنی.
او یک پدر است که از امید می گوید، که هر آن گاه امید از قلبت رخت بربست نگاهی، تنها یک نگاه کوتاه به پروردگارت هدیه بده، دستت را خواهدگرفت، و تو را در پرتو عظیم خود راه می برد و به تو بشارت می دهدکه پیروزی قدرت عظیم امید پروردگارت، تنگناهای تاریک و بی امید رابه ویرانی می کشاند. صدایت می کند آن گاه که نوای عظیم این پرواز آسمانی وجود مقدس هر بنده ای را تسخیر می کند.
اویک پدراست که ازدلگری سخن می گوید، آن گاه که دلسردی و مرهمی برای قلبت نمی یابی گریه کن، که اشک درآیین پروردگارمقدس است.
او یک پدر است که می گوید هرگاه عقیده ات سست شد به آن سرمنشأ سپیدی های عظیم بیندیش که جلال ملکوت هم بر زیباییش غبطه می خورد. عقیده ات را بازخواهی یافت به برکت زیبایی پروردگار همان که لحظه لحظه ی وجودش لبریزشده از نیکی ها.
او یک پدر است که از شجاعت می گوید که هرگاه ترس بروجود پایدارت چیره گشت برایمان قلبت ندایی بنگار که ای عظیم ترین قدرت الهی وعده ای بر من ده تا از بازتاب تاریکی ها رهایی یابم. وخداوند ترس از وجودت بر می چید. دلتنگ پروردگار باش که لذت دیدارش هرچه ترس است از بین خواهد برد.
اویک پدر است که می گوید، پروردگار ما طلوعی است که غروبی نخواهد داشت. روشن ترین لفظ جهان است و پایدارترین قدرت معنوی. از سکوت می گوید که جلوه اش هزار برابر صداهاست. همان سکوتی که از صدا پراست. سکوت پروردگارمان که در هر لحظه اش رازهایی بسیار نهفته که با هزاران هزار صدا هم بیان نخواهد شد.
می گوید آنگاه که نه سکوتی هست، نه صدایی، نه امیدی، نه بشارتی، نه عقیده ای، نه مخالفی، نه سقوطی، نه پروازی، نه نگاهی، نه پناهی، بدان خدایی هست که تو را درآغوش خواهد گرفت و با تمام وجودش احساس را به و می نمایاند.
او یک پدر است همان که اگرنبود ما نیز نابود بودیم.
او همان پدری است که آسمان و زمین، افلاک و آفریدگان به نگاهش سجده کردند.
او یک پدر است. پدر من، پدر تو.......
ایمان بیاوریم که آن گاه که پا به زمین گذاشت گویی نوری از افلاک هبوط کرد، از فراسوی ذهن من و تو.
منبع:www.atcce.com